آموخته ام تنها نيازي كه مرا كامل مي كند نياز به خداست .
آموخته ام كه در همه لحظات و در هر شرايطي به خدا اطمينان داشته باشم .
آموخته ام كه خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست .
آموخته ام كه خدا هميشه همراه من است .
آموخته ام كه وقتي نا اميد ميشوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت ميشود و عاشقانه انتظار ميكشد كه به رحمت او بار ديگر اميدوار شوم .
آموخته ام كه اگر به آنچه خواسته ام نرسيدم يعني خدا برايم بهتر از آن را فراهم كرده است .
آموخته ام كه تنها خداست كه مي تواند مرا به اوج آرامش برساند .
دوستت دارم خداي عزيزم .
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 9:43  توسط نگار
|
آموخته ام تنها نيازي كه مرا كامل مي كند نياز به خداست .
آموخته ام كه در همه لحظات و در هر شرايطي به خدا اطمينان داشته باشم .
آموخته ام كه خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست .
آموخته ام كه خدا هميشه همراه من است .
آموخته ام كه وقتي نا اميد ميشوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت ميشود و عاشقانه انتظار ميكشد كه به رحمت او بار ديگر اميدوار شوم .
آموخته ام كه اگر به آنچه خواسته ام نرسيدم يعني خدا برايم بهتر از آن را فراهم كرده است .
آموخته ام كه تنها خداست كه مي تواند مرا به اوج آرامش برساند .
دوستت دارم خداي عزيزم .
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 9:40  توسط نگار
|
الهي مرا آن ده كه آن به ...
فقط تو مي داني اي خداي خوبم از آنچه من نمي دانم آگاهي و عاقبت من به دست توست . خسته شدم از بي وفايي مردم از بي انصافي مردم و از روزگار خسته ام ولي شكر به خاطر آنهايي كه دوستم دارند به خاطر وجود دو عزيزي كه در كنارم هستند و هر لحظه با بودنشام شادم و آنها حامي هايي هستند كه موهبت الهي تو به من هديه كرده . شكرت ميگويم و از توميخواهم برايم حفظ شان كن و از جانب من شادشان كن . نميدانم چه گناهي به درگاهت مرتكب شدم كه هر كه به سمتم مي آيد بي دليل ميرود .شايد حكمتي در آن نهفته كه من نميدانم .حتما همين طور است ولي اي خدا ي مهربانم كمكم كن و مي دانم كه نمي گذاري از مراد دلم دور بمانم و بر اين باورم كه هر آنچه از خدا ميخواهم در پاشنه در است . پس اي پروردگارم از بلاتكليفي نجاتم بده و از خزانه غيبت به من هديه اي عطا كن كه آرامشي زيبا به من دهد . دوستت دارم و از صميم قلبم از تو ياغري مي خواهم . به اميد تو اي مهربانترين
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:26  توسط نگار
|
خدايا اي پروردگار زيبايي ها و مهرباني ها راضي به رضاي توام و اميد و توكلم مثل هميشه در تمام مراحل زندگي به توست . اي مهربانترين اي بهترين اي خداي بزرگ و خوبم امروز دومين روز از فصل دوست داشتني تابستانه .وقتي زيبايي هايت را مي بينم با تمام وجود خودم رو در كنارت حس ميكنم و از ته دل فرياد ميزنم شكرت اي زيبا آفرين . خدايا اين نعمتهايت را از ما نگير و لطفت را از ما دريغ نكن كه تو روزي رساني و فقط تو ميداني چه چيزي به خير و صلاح ماست . اي مهربانترين اي بزرگترين اي خداي خوبم اگر ناشكري كردم يا به خودم مغرور شدم مرا ببخش كه ميدانم تو قادري به يك چشم به هم زدن داده هايت را پس بگيري و هم قادري بر من ببخشي هر آنچه شكرت را نكردم كه خود ميداني چه ميگويم و خودت آرامش دهنده قلب مني پس مرا به آرامشي برسان كه در آن خير نهفته باشد . اي خداي خوبم خوب ميدانم كه به هر كه بخواهي بي حساب عطا ميكني ...... اميدم بر توست و شكر ميكنم تمامي نعمتهاي زيبايت را . الهي به اميد تو خدايا شكرت
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:4  توسط نگار
|
خدايا اميدم به توست . نور ميبارد از اطراف در عمق وجودم . شكرت كه آنقدر مشغولم كه گاهي وقت كم مي آورم . شكرت كه مهر و محبت ديگران را نسبت به خودم مي بينم . شكرت كه دوست ميدارم آنهايي را كه دوستي را در نگاهشان مي بينم . كمك كن كه هر چه خير است بشود و فقط تو ميداني چه خواهد شد و كمك كن به اوج خوشبختي و آرامش برسم و وجود پدر و مادرم اين فرشتگان را با شادي برايم حفظ كن و تمامي نعمت هايي كه بر من عطا كردي را برايم نگه دار و مرا سرشار از شادي بگردان . اي مهربان من بدي هايم راببخش و هدايتم كن به سمت نيكي . دوستت دارم مهربان من و امور زندگي ام را به تو ميسپارم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:53  توسط نگار
|
خدایا شکرت که روزهای قشنگی رو پشت سر گذاشتیم . خدایا همه لحظات زندگی نشانی از این است که تو به یادمی . وقتی دور از انتظار مشکلاتم یکی یکی می روند وجودت را حس میکنم . وقتی گاهی کمی آشفته ام و شاید کارهایم و امور زندگی ام نا هماهنگ است وجودت را حس میکنم و مطمئن می شوم که مرا فراموش نکردی و حکمتت را شاید چندی بعد بفهمم ولی همین برایم بس که به یادم هستی و مرا هدایتم میکنی . الهی اگر بنا به حکمتت راهی به خیر است برایم رقم بزن و هر آنچه بدی دارم محو کن و مرا به اوج آرامش برسان که من فقط راضی به رضای توام . مرا ببخش اگر بدم .اگر گاهی نا شکری کردم . اگر بدم مرا ببخش . الهی مرا برسان به هر چه در آن خیرم نهفته که فقط تو میدانی و بس و از درک محدود من خارجه که بفهمم عظمت دادن یا ندادنت را . الهی همیشه ته دلم آرام است زیرا اطمینان دارم که
مرا دوست داری . دوستت دارم
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:23  توسط نگار
|
الهی سراسر وجودم همه عشق توست . امیدم بهارم خزانم همه عشق توست .
مرا با تمام نیازم بخوان . که راز دلم را رسیدن همه عشق توست .
تو را خوانم از دور ای عشق من . که نزدیکی راه از عشق توست .
الهی به من از بزرگی بده . هر آنچه که دانی همه عشق توست .
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:10  توسط نگار
|
الهي اي بزرگترين و بهترين اي مهربانترين اي خداي خوبم در تمام لحظات زندگي اميدم بر توست . اي پروردگار خوبم اي مهربان من تو را به خاطر تمام نعمتهايت سپاس ميگويم و از تو ميخواهم همانند هميشه مرا ياري كني كه فقط تو يي كه مي تواني مرا به اوج سربلندي و آرامش برساني . اي خداي خوبم آرامشي به من عطا فرما كه در تمام لحظاتش تو را داشته باشم . اي خداي من كمكم كن از اين سر در گمي نجات پيدا كنم و به راهي بروم كه راه درست است . اي خداي من خيلي دوستت دارم و اميدم فقط فقط بر توست . پس تمام امور زندگي ام را به تو مي سپارم كه راه گشاي من فقط تويي .
الهي تو آن ده كه آن به ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:29  توسط نگار
|
خدایا ای خدای مهربانم . ای که همیشه امیدم بر تو بوده ، ای مهربان من کمکم کن که بتوانم حق را از باطل تشخیص دهم و همان شود که خیر من در اوست . دیشب که دیدمش احساس نزدیکی می کردم نمیدانم درست است یا اشتباه نمیدانم خوب است یا بد ، و فقط تو میدانی پس فقط به تو میسپارم و امیدم در هر لحظه فقط بر توست . ای خدای من مرا به خودت نزدیک تر بدار و از خودت دور نکن و کسی را برایم قرار بده که با وجودش حضور تو را درک کنم که برای من تو عشقی جاودانی . ای مهربان من کمک کن به اوج آرامش برسم و به من هدیه ای آسمانی عطا کن . راضی به رضای توام و امیدم بر توست . ای مهربانترین مهربانان عالم .ای خدای من نور عشقت را بر من بچشان که امیدم تویی...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:54  توسط نگار
|
خدايا مرا آن ده كه آن به . نميدونم چي به خيرمه . فقط ميسپارم به خودت اي خداي مهربانم كه هر چه دارم از لطف و مهرباني توست . خدايا شكرت .از ته دلم با خبري پس خودت كمكم كن كه هر آنچه صلاحم در آن است پيش بياد . اميدم به تو ست .خودت شادي و آرامش را به ما هديه بده .
الهي توكل به تو . خدايا شكرت
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:13  توسط نگار
|
باز سفر کردم . شکر که این بار هم شاد . زیبا . خوب و با نشاط بود . سر شار از زیبایی . ای مهربان من ای خدای خودم . ای خدای خوبم به خاطر همه چیز سپاس میگویم تو را . دوباره آمد . دوست داشتن را در نگاهش حس میکردم شاید این بار مقصر من بودم که به او اعتماد ندارم . شاید تقصیر من بود . نمی دانم شاید هم او مقصر بود ولی این بار فهمیدم که واقعا مرا می خواند شاید غم آن شبش هم برای همین بود به هر حال نوای آهنگش نشانی از این سخن داشت که ... به من نگو با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی ... اگه بگم راز دلم رو ... تو هم کنارم نمی مونی تو هم کنارم نمی مونی ...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:9  توسط نگار
|
خدایا تو آن ده که آن به
ای خدای خوبم کمکم کن امروز هر چه خیر است بشود و همان شود که می پسندی . الهی مرا به راهی درست هدایت کن که فقط از خودت راهنمایی می خواهم و می دانم از خوبی دور نخواهم شد چون امیدم بر توست .خدایا به من هدیه ای آسمانی بده و از خزانه غیبت برسان بر من آنکه را در آن نیکی است و به من طعم آرامش را بچشان هم آنگونه که می خواهی . خدایا کسی را از من مرنجان و عاقبت همه را به خیر کن ای مهربانترینم . با امید و توکل به تو هستم و تو را سپاس میگویم ...
خدایا شکر به خاطر همه چیز
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:53  توسط نگار
|
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خوشنود باشي و ما رستگار
خدايا كمكم كن خودت ميدوني توي دلم چي ميگذره . ميدوني خداي مهربانم چي ميگم سر دو تا راه قرار گرفتم كه هر كدوم مزايا و معايبي دارن . نمي دونم چي كار كنم واقعا نمي دونم . نمي خوام اين وسط كسي از من برنجه يا باعث اذيت كسي بشم كمك كن اون چيزي پيش بياد كه مصلحته و خير من در اونه .خدايا كمك كن خوشبخت بشم . بهم كمك كن راهي درست را انتخاب كنم و اين قضايا خودش هر جوري بهتره همون بشه فقط اميدم به توست اي مهربان تري . خدايا از سر در گمي نجاتم بده و بقيه را هم كمك كن از من نرنجن و يكي از اونها خودش منو نخواد و از طرف اون اين قضيه كنسل بشه . اي مهربان من اي بزرگ من به اميد تو هستم و تمام امور زندگي ام را به تو ميسپارم . خدايا به اميد تو . الهي توكل به تو .خدايا شكرت
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 9:10  توسط نگار
|
پروردگار مهربانم به سويت آمدم از انتهاي هيچ به همه چيز رسيدم . حس بلاتكليفي آنچنان پريشانم كرد كه به تو اعتراض كردم مرا ببخش و ناديده بگير . از من نرنج و مرا به خاطر تمامي ناشكري هايم ببخش اين همه نعمت به من دادي و گاهي فقط آنچه بنا به حكمتت نداده اي مي بينم مرا به خاطر اين كوته نظري ببخش و از من بگذر كه من پشيمانم و حتي با وجود تو به پريشاني ام هم افتخار ميكنم كه تو هر آنچه برايم پيش بياوري نعمت است و مصلحت مرا فقط تو ميداني . اي مهربان من به خودت ميسپارم و از درگاهت تقاضا دارم مرا فراموش نكن و لحظه اي به خودم وا مگذار . اي اميدم اي آرامش بخش دلها ناشكري هايم را نا ديده بگير . تو خود مي داني چه مي گويم و شايد مرا هم اين گونه امتحان ميكني . كه اين امتحان در مقابل بسياري از امتحاناتت بسيار آسان است و اين نيز به خاطر لطفي است كه هميشه به من داري . خدايا اين نعمتهايت را از من نگير و افزون كن بر من و مرا به راهي درست كه خودت مي پسندي هدايت كن . نجاتم بده از اين سر در گمي كه مي دانم يه موقع حكمت اين روز ها را هم به من نشان خواهي داد . باز هم مرا ببخش اي عشق من . اميدم بر تو ست و چشم به راه خبرهاي خوش مي مانم و مي دانم با داشتنت هر لحظه در كنارم هيچ ترسي از هيچ چيزي ندارم . دوستت دارم و بر تو توكل مي كنم اي مهربانم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط نگار
|
تو اي پروردگار من . تو اي زيباي من . تو اي مهربان من ... مرا ياري ده كه چشم اميدم بر توست . هر آنچه دارم از توست و فقط به تو توكل مي كنم كه تنها تو مي تواني مرا به آنچه خير است برساني . خدايا نمي دانم اين چه حسي است . نمي دانم چه كنم . كمكم كن و راه درست را پيش پايم قرار بده كه برسم به آن چه برايم خير است . خدايا سر در گمم نمي دانم چه مي شود . به من كمك كن اي كه تو بهتريني خدايا مرا به اوج راستي برسان و مي دانم در هر كارت خيري نهفته كه فقط خودت مي داني . اي مهربان من باز هم مثل هميشه از تو ياري مي خواهم كه اين قضيه را هم همچون هميشه خودت حل كني و كمك كني بي هيچ ناراحتي همه چيز حل شود . مي دانم و ايمان دارم كه كمكم ميكني .پس ته دلم را آرام مي كنم و به تو توكل ميكنم اي آرام كننده ام ...
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:31  توسط نگار
|
ای مهربان ترین . ای زیباترین . ای عشق . ای بودنت دلگرمی . ای داشتنت افتخار . ای نور . ای پروردگار زیبای من . تو را سپاس می گویم و از تو یاری می خواهم . همیشه با من بودی و در سراسر وجودم عشقت جاریست . این بار هم از تو می خواهم و به تو توکل می کنم که می دانم مرا به راهی خواهی برد که راهیست درست و جز خیر من در آن نخواهد برد . باز هم در طلاطم انتخابی هستم که در این شرایط فقط دلم با با این امید آرام است که تو با منی و با تمام سختی این مرحله ته دلم محکم است که تو مرا تنها نخواهی گذاشت و مثل همیشه کمکم خواهی کرد که به مطلوبی دست بیابم که آرامشی همواره همراهم باشد . خدایا خیر مرا تنها تو میدانی پس یاری ام ده که امیدم فقط بر توست .امور زندگی ام را به تو می سپارم و چشم هایم منتظر است . رحمتت را بر من ببار و مرا به خاطر همه بدی هایم ببخش . میدانم و ایمان دارم که تو راهنمای من هستی . دوستت دارم پروردگار زیبای من ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 14:45  توسط نگار
|
الهی
بار دیگر آمده ام تا شکر گزارت باشم به خاطر تمامی نعمتهای بی نظیرت
ای مهربان من ای عشق من . سالی نو شد و من با تمام وجودم تو را می خوانم و ای مهربانم از تو می خواهم مقدر فرمایی هر آنچه تو برایم می پسندی که می دانم مرا به راهی خواهی برد که در آنجا آرامشی هست که با بودنت حس می شود . بودنت را وجودت را حس میکنم و به خاطر همه چیز از تو سپاسگزارم . مرا یاری ده و مرا به خاطر همه بدی هایم ببخش . کمک کن همانگونه باشم که تو می خواهی و به من نشان بده دریچه های نورانی عشقت را . دوستت دارم و همه زندگی ام را در این سال جدید به تو می سپارم .
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:40  توسط نگار
|
ای خدای مهربانم همیشه و در همه جا فقط تویی که همراهمی و هیچگاه از من دور نبودی . خیلی لذت بخش است وقتی حس می کنم که هیچگاه تنها نیستم و همیشه نوری در اطرافم می بینم که مرا به آرامشی می رساند . قلبم از عشق تو لبریز است و ندایت را می شنوم و تو را در ذره ذره وجودم حس میکنم و خیالم راحت است که تو همیشه با منی و این نعمتی بزرگ است . دوستت دارم و تمام امور زندگی ام را به تو که پشت و پناهم هستی می سپارم که یقین دارم که با هدایت تو به اوج آرامش خواهم رسید . من به هر طرف می نگرم نشانی از عشق الهی می بینم که با من است و عاشق تو بودن افتخاری است که نصیبم شده .........................
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:3  توسط نگار
|
چشمانم را که گشودم باز نوری از خدا را در اطرافم دیدم که همواره همچون همیشه مرا یاری می کند . باز تولدم و باز حضور خداوند در سراسر زندگی ام که می بینمش هر لحظه در کنارم و دوستش دارم و می ستایمش که با بودنش هیچ غمی به دل راه نخواهم داد که همواره مرا یاری رسان است . خدایا بار دیگر چشمان مرا به تمام زیبایی هایت گشودی و بار دیگر مرا توان دیدن نعمتهایت را دادی که می دانم مرا به هر آنچه خیرم در آن است خواهی رساند . و تو را سپاس میگویم و آرزو دارم در این روز که روز تولدم است برایم سرنوشتی مقدر فرمایی که تا سال آینده در چنین روزی به هر چه خیر است و تو دوست داری دست بیابم که رضای تو بالاترین نعمت است برای من .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:3  توسط نگار
|
شد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد
که او نمی آید دگر
ای دل کجا رفته
چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر یک دم
ز دست غم
دگر چشم من نخفته
تا نوای مرغ سحر برخیزد
جام صبرم ریزد
طاقت از جان من گریزد
به نامهء او گوهر افشانم
صد ره آنرا خوانم
درد و غم با دلم ستیزد
به آن امیدم که از در آید
به خنده لب بگشاید
تا شاید
عقده ها گشاید
روی مه بنماید
تا غمم سر آید
کاش گل من خنده زنان
آنکه بود مونس جان
آید و دل گردد شاد و بیتاب
روشنی بخشد بر من چو مهتاب
به آن امیدم که از در آید
به خنده لب بگشاید
تا شاید
عقده ها گشاید
روی مه بنماید
تا غمم سر آید
شد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد
که او نمی آید دگر
ای دل کجا رفته
چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر یک دم
ز دست غم
دگر چشم من نخفته
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:39  توسط نگار
|
ای خاطرات دور و قدیمی . هر وقت تو را می بینم وجود خدا را حس می کنم که تو را سالهاست در کنارم قرار داده شاید تو همان باشی که خدا می خواهد . شاید همان نوری باشی که مرا سرشار از زیبایی می کند . و شاید همان باشی که من می خواهم .آه شاید تقصیر من بود . شاید من او را از خودم دور کردم ولی خدای من خودت به من برسان آنچه را در آن آرامش نهفته ..... منتظر برکات بی پایانت هستم ای امید جاودانم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 8:55  توسط نگار
|
پروردگار مهربانم . ای خدای بزرگم . ای مهربانترین . تو را سپاس می گویم که هر آنچه دارم و هر آنچه هستم از لطف و مهر بانی توست . ای مهربانترین این نعمت عای قشنگت را از ما نگیر و لحظه مرا از خودت دور نکن که امیدم به توست و عاشقانه دوستت دارم که فقط در تو عشق را می بینم .ای مهربان من به من عطا کن هر آنچه برایم خیر اسا . شکرت که همه چیز را به من نشان می دهی و اگر آن که می دانی رسیدنش برایم خوب است به من برسان و مرا از نورت سرشار کن و هر آنگونهذ که دوست داری برایم مقدر کن که می دانم جز خیرم چیزی نمی خواهی ... ای مهربان من تو را سپاس می گویم و عاشقانه دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 8:50  توسط نگار
|
ای بهترین من . ای زیباترین . ای امید زندگی من . ای خدای من . ای والاترین تو را سپاس می گویم که هر آنچه دارم و هر آنچه هستم از لطف و مهربانی توست که تمام امیدم به توست ای عشق من . خدایا کمکم کن که هر آنچه برایم مقدر می فرمایی برایم بهترین باشد و در پیش پایم راهی را قرار بده که مرا به تو نزدیک کند و به اوج زیبایی و نعمتت برسم .خدایا کسی را برایم مقدر فرما که آنچنان که تو می خواهی باشد و سرچشمه نور را برایم به ارمغان بیاورد .خدایا کسی را برایم مقدر فرا که مرا به تو نزدیک کند و از وجود خودت در آن نشانی بگذار و خدایا او را زودتر از تصورم برایم بفرست تا عاشقانه عشقت را در آن ببینم . ای مهربانترین ای بهترین من تمام لحظه لحظه های زندگی ام را پر از عشق تو میبینم و فقط خودم را به تو می سپارم که اینگونه می دانم مرا از بدی ها دور می کنی . کمکم کن و آنچه خیر است برایم پیش بیاور ... دوستت دارم ای بهترین . دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 7:24  توسط نگار
|
صدایت را که میشنیدم تمام وجودم را شور فرا میگرفت انگار وابسته تو شده بودم نمیدانم اشتباه است یا درست نمی دانم تو چه می خواهی . نمی دانم راست می گویی یا دروغ . ولی برایم همان شنیدن صدایت کافی بود و فقط منتظر حرفهایت بودم .حرفهایی که نشانی از دوست داشتن داشت . شاید من آنگونه که تو میخواستی نمیتوانستم باشم و شاید تو شاید تو آنگونه نبودی که من می خواستم . ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 11:2  توسط نگار
|
به هر طرف که می نگرم نشانی از عشق می بینم و ای پروردگار من وجودت را حس میکنم در تمام لحظه های زندگی ام . ای مهربان من هر آنچه دارم از تو دارم و هر آنچه هستم از تو هستم و دوباره شور امید عشق ... ای بهترین ای زیباترین ای هستی بخش کمکم کن که بتوانم از نعمتهایم هر آنگونه که تو می خواهی استفاده کنم و خودت راهنمایم باش که والاترین و بهترین نعمتم عشق ورزیدن به توست و در تمام لحظات عمرم سر تاسر وجودم عاشقانه از تو میگوید ... دوستت دارم و از تو سپاسگزارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10:56  توسط نگار
|
دوباره خاطره . دوباره اومدی با همان اعتماد همیشگی . دوباره دیدمت . نگاهت را حس میکردم . صدایت را می شنیدم . نمی دام چرا هر چه بر ما گذشته بود را فراموش کردم . دوباره عشقی جدید . دلم می خواست که با تو حرف بزنم . دلم می خواست ببینمت . از دور نگاهت می کردم و دوباره شادی در فضای اطراف جاری بود . و زیر لب از تو می خواندم .........
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 13:2  توسط نگار
|
خدایا ای مهربانترین . ای بهترین . ای آرامش قلبم . همیشه به من لطف داشتی و داری .همیشه مهرت در قلبم جاریست . دوستت دارم و تو را سپاس می گویم . مهربان من در لحظه لحظه های زندگی کنارم بودی و هرگز مرا تنها نگذاشتی . عشقت به من آرامش می دهد . کمک کن همانگونه باشم که تو می خواهی . کمک کن همان شود که تو دوست داری و می دانم که مرا به همان جایی که خیر است خواهی رساند . پس منتظرمی مانم تا ببینم هر آنچه را برایم مقدر فرمودی و نیک مینگرم به همان شادی که تو برایم به ارمغان می آوری........
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 10:45  توسط نگار
|
روزها میگذرد از پس هم . دل من منتظر است . آه ای آفتاب زیبا بر من بتاب و روشن کن وجودم را و... ای هستی بخش برایم آنچه را در انتظار رسیدنش هستم نزدیک کن و آسان کن انتخاب من را . وجودم همانند همیشه لبریز از عشق توست و من همچنان چشم امید به دستان پر مهرت بسته ام . و عاشقانه دوستت دارم که هر آنچه برمن می بخشی نشانی از وجود پر از زیبایی و عنایت توست .....
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:13  توسط نگار
|
دیشب خوابت را دیدم .آمده بودی با دنیایی از نور . دنیایی از امید و نگاههایی که نوید شادی می داد . دیشب خوابت را دیدم که با همان صداقت هیشگی بودی . همان لبخند همواره آشنا .
دیشب خوابت را دیدم .......
زیباست هر آنچه را که در خوابم بود . یک لحظه آن تمام رویایم بود .
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 9:13  توسط نگار
|
خیلی برام جالبه وقتی در عین نا باوری چیزی پیش میاد که حتی نمیشه باورش کرد . خیلی جالبه وقتی عظمت خدا رو میشه دید . شاید اول احساس می کردم همه چیز بهم خورد یا اونی نشد که می خواستم ولی واقعا معنی حکمت خدا رو میشه فهمید . شاید زود شاید دیر ... می دونم اونه که همیشه هدایتم کرده . همیشه با من بوده حتی موقعی که احساس می کردم ازم ناراحته شاید اون موقع بیشتر از همیشه دوستم داشته و من نمی فهمیدم . دوستش دارم و باز هم همه چیز را به خودش میسپارم . او قدرتی در من نهاده که حس کنم بودنش را در هر لحظه در کنارم و باز میگویم که دوستش دارم .................
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 8:58  توسط نگار
|